تبليغاتX
jouan

به خودم قول داده بودم تا يه اتفاق مهم نيفتاده تو زندگيم اينجا ننويسم چيزي!!!

و حالا يه اتفاقي افتاد ! اما قدم بعدي مهمه! اگه درست شه اينجا با خوشحالي

به روز ميشه !

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 16:11 | لینک  | 

خدایا میشه بشنوی صدامو ؟!

اینبار جدا خیلی دارم تحمل میکنم !

فقط خستم تو کوکم کن !

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 20:49 | لینک  | 

خیلی کلافم ! خسته شدم از اینکه همه همین مشکلاتو دارن!

حالم از ازدواج به هم میخوره !روز به روزم این حس بیشتر میشه!

نمیفهمم چرا همه میخوان تجربش کنن !فقط تجربه چندروز بعد هم

جداشن ! یا فقط به خاطر یه سری قوانین مسخره همه چیز و فقط

تحمل کنن !

جالبه میگن جوونا اشتباه انتخاب میکنن !پس جوونای قدیم چرا ناراضین ؟

بابا اگه فقط میخواین تجربش کنین بدونین فرقش فقط رفتن 1 اسم تو

شناسنامس!

اگه آدم متعهدی باشی به هم خونتم تعهد داری ! اگه نه که هیچ خودکاریم

نمیتونه زندگیتونو حفظ کنه!

نکنین !خودخواه نباشین !یه طفل معصو م و آواره نکنین !پدر مادراتونو غمگین

نکنین! روح خودتونو زخمی نکنین !

ازدواج تضمینی برای تموم شدن تنهایی نیست ! اول ببینین چی میخواین

از زندگی بعد تصمینای مهم بگیرین !

کلافم از شنیدن این خبرا ! خستم از شنیدن تجربه های یک شکل !


نوشته شده توسط Jouan در ساعت 22:20 | لینک  | 

اصلا حال و روز خوبی ندارم ! انگار هر سال همینه تو همین برهه زمان من

این حال بد و دارم اما امسال این وضعیت خیلی بیشتر بوده! یعنی از اول سال !

اما الان خیلی بدم با همه درگیر میشم !طاقت هیچی و ندارم ! از محدودیتام از

اوضاع کاری از اینکه از همه خواسته هام باید بزنم کلافم ! 

دیگران واقعا درکم نمیکنن !نمیدونم واقعا زبونمو نمی فهمن ؟ واقعا دنیام فرق داره

با همه یا شایدم عصر ، عصر خودخواهیه ! عصر دل شکستن و در رفتنه !

الان من باید چیکار کنم با خودم ؟ باید بی تفاوت شم به همه چیز ؟

کلافم !

دلم میخواد یه مدت طولانی زندگی نکنم !بخوابم 1 هفته ، 1ماه ، 1سال...

شاید همه چیز عوض شه !

من اگه اینجارو نداشتم اینهمه دلتنگیمو کجا باید می بردم ؟

زندگی واسه همه همین رنگی شده ؟

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 21:6 | لینک  | 

مگس هنوز داشت روی میز راه می‌رفت. مجله اخبار اسب دوانی را لوله کردم و محکم کوبیدم روی میز. مگس دررفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من. لعنتی

چارلز بوکفسکی

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 20:54 | لینک  | 


بالاخره دارم میشکنم سکوت و ! و باز هم دلم پره ! بلا تکلیف و پا در هوا!

فکر میکردم انتخاب درستیه ! اما این 1ماه و نیم هرروز عصبی تر از قبلم !

من نمیفهمم آیا واقعا آدم میتونه اینقد بی قید باشه ؟ چه افتخاریم میکنن

ما 17 ساله با این دیوونه ها سر و کله میزنیم ببین پیشرفت هم کردیم ! کسی

نیست بگه خاک بر سرتون که احترام خودتونو حفظ نمیکنین و واقعا واستون

متاسفم خودتونو با فرهنگ میدونین و اگه آدم توهین و تحمل نکنه از نظر شما یعنی

کم آورده ! واقعا جماعت بی لیاقتی هستید!واسه چندرغاز همدیگرو میفروشید

و توهین و به جون میخرید !حالم از اداهاتون بهم میخوره !انقدر احمق و نفهمید

که وقتی 3تا نیروی اداری و و 20 تا نیروی کارگری و تو 1 ماه از دست میدین

بازم نمیفهمید دارید راه و اشتباه میرید ! واسه امثال خودم متاسفم که باید

با همجچین آدمای بی شعوری روبرو باشیم هر لحظه!

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 13:39 | لینک  | 

 

دیروز داشتم فکر میکردم چرا هروقت دلگیرم میام سراغ اینجا !

تصمیم گرفتم از این به بعد در هر حالی بنویسم ! اما جالبه که

باز هم خوب نیستم و می نویسم !

من همیشه از دختر بودنم لذت بردم و شاید دیدگاه فمنیسمیم

بیشتر بهم کمک کرده !اما الان تو این شرایط نمیتونم درک کنم

چرا دیگران ارزشی برای زن قائل نمیشن ! حتی خود خانم ها !

وقتی حتی یه مادر از دخترش توقع داره که وقتی غذا هم نمی خوره

سفره را اون باید بذاره و جمع کنه این در صورتیه که پسر حتی خیلی

راحت دستور میده و اگه دختر ازش بخواد کمکت کنه صداشو بلند میکنه !

یا وقتی خانمی در بحث با یک مرد برای نشان دادن عمق فاجعه هی

تکرار میکنه که از زن کمتری اگر...

یا هزار جور مثال دیگه ! چرا سعی نمیکنیم خودمون برای خودمون ارزش

 قائل شیم ؟چرا سعی میکنیم خودمون رو ضعیف نشون بدیم ؟ !

 

دلگیری دیگم از اینه که چرا آدما دوستاشونو اونایی که تو خیلی از

مشکلات کنارشون بودن رو با اومدن دوست جدید فراموش میکنن ؟

 

کلا این روزا دل پری از همه دارم !

 

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 13:52 | لینک  | 

 

 

چرا من اینجوری شدم !!!؟؟؟؟

اصلا نمیفهمم خودمو !

 

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 21:47 | لینک  | 

 

یک کاره اومده میگه دوست دختر من میشی؟

میگم تو مگه منو میشناسی ؟

میخنده !

میگم تو اون سر دنیا من این سر دنیا!

میگه خوب میام ایران !

میگم مگه اونجا قحطی شده ؟

دیگه چیزی نمیگه !

- عزیزم میخوای اول فکر کنی بعد حرف بزنی ؟واجب نکردن هرچی

به ذهنت میاد و به زبون بیاریا !!!!!!!نترس نمیگن لال از دنیا رفت !

 

دارم یه لیست پر میکنم  اون دستمم مشت کردم زیر میز !

برگشته میگه چرا شاکر نعمات خدا نیستین ؟چرا رفتی ناخن کاشتی!!!!!

من و میگی چشمم شد اندازه نعلبکی !دارم فکر میکنم کی ناخن های

منو دیده! گفتم با منین ؟میگه آره !گفتم ناخن های خودمه !

میگه چه بلند و یه دست !!!!!!

- بعد میگن سنش زیاده نمی فهمه !والله من تا حالا به ناخن خودم با این دقت

 نگاه نکردم که...

 

*واقعا اینجوری میشه زندگی کرد ؟همه با نگاهشون میخوان بخورنت

حتی وقتی ازشون دوری !!!!

 

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 13:51 | لینک  | 

نه اینکه بگم خوب نیستم ها اما اون آدم قبل هم نیستم !!! بی حوصله شدم!

و چه عجیب که سرم به شدت شلوغ شده در عین بی کاری !!!! کلا دچاره

تناقض شدم رسما.

چقدر بزرگ شدم چقدر عوض شدم ! برخوردم با آدما درک اتفاقات و گذشتن

از آدما !

این آخری رو خیلی دوست دارم !اینکه همه زود کمرنگ میشن و این بهترین

حس دنیاس چون اگه غیر این باشه خودت کمرنگ میشی .

سعی میکنم زیاد دلگیر نباشم از کسی اما سخت دلم میسوزه واسه بقیه!

بازم یه خواب منو درگیر کرده !خواب کسی و دیدم که خیلی وقته نیست نمیدونم

چی شد بعد این همه مدت اومده تو خواب من !

نمیدونم دیگه چی دوست دارم و چی دوست ندارم !!!

کی میدونه چی پیش میاد ؟

*هرچی بیشتر دقت میکنم بیشهر حس می کنم نوشته هام تکراری شدن

منم که بیزارم از تکرار باید یه تغییری به وجود بیارم وگرنه مجبور میشم در اینجا

تخته کنم !

نوشته شده توسط Jouan در ساعت 19:4 | لینک  |